◕‿◕به وبلاگ رسول جونم خوش اومدید◕‿◕

عکسایی که گفته بودم

  سلام ما اومدیم با عکسای رسول هم عکسای پارک هم دیروز رسول اومد خونمون من تازه از دانشگاه اومده بودم ساعت 6 از صبح دانشگاه بودم رسولو که دیدم تمام خستگیم از تنم در اومد رسول انقدر بوست کردم که نگو یکم باهات بازی کردم بعد چون خونه ی داداشم مراسم(روزه ی امام حسین) بود مامانت اومد واست نون سوخاری آورد با چایی گفت که بهت بد م و خودش رفت با مامانم خونه ی یکی از دوستا سمنو به هم بزنن منو مینا هم بهت میدادیمو ازت عکس گرفتیم تو هم انگار داری کباب یا پیتزا یا لواشک میخوردی که اونجوری ملچ ملوچ میکردی بعد که داشتم ازت ...
20 ارديبهشت 1391
1