کالسکه




سلام به همه ![]()
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امیدوارم که خوب باشید ...![]()
من دیگه نمیتونم هر روز آپ کنم ![]()
اخه کلاسام زیاده و نمیرسم![]()
ولی وقتی میام همه چیزو مینویسمو همه ی عکسای رسولو میزارم![]()
خوب جمعه 91.1.25 رسول با مامانش اومدن خونمون ![]()
روز قبلش پنج شنبه رسول و مامان و بابا رفتن کالسکه خریدن واسه رسول جون
جمعه رسول با کالسکش اومده بود و کلاس میذاشت واسمون![]()
مامانش گذاشتش خونمونو رفت ناهار درست کنه ![]()
منم از رسول عکس گرفتم![]()
بعدم مامانش اومد بهش بیسکویت و آب داد عکسش هست همه رو میزارم ببینید![]()
میبردیمش بیرون تو حیاط ساکت ساکت بود تا میرفت تو خونه گریه میکرد![]()
بهش میگفتیم رسول ددری![]()
2روز بعد مامانت زنگ زد گفت رسول میشینه دیگه وقت نکردم برم خونتون ازت عکس بگیرم
این عکسا مال اولیه که اومد![]()




بفرما اینم کالسکه ی خوشکلش![]()








آقا رسول کامپوترم بلده ها![]()












اینم آب خوردنش که خیلیم دوس داره




اینجائم وقتی که آب و ازش گرفتیم![]()


انگار طلبکاره آقا![]()








اینجائم مینا دختر عموش داشت باهاش تاتی میکرد




چیه نگا داره؟؟؟![]()






اینجائم عمه جونش داشت باهاش بازی میکرد و رسول ذوق میکرد![]()




اینم موقعیه که داشتن میرفتن میخواست دست جواد پسر عموشو بخوره





فراموش نشه...


کالسکه 