◕‿◕به وبلاگ رسول جونم خوش اومدید◕‿◕

رسول خیلی شیطونه

سلام دوستای گلم من نمیام چون عکس ندارم از رسول از بس شیطون شده نمیزاره ازش عکس بگیرم رسول خیلی شیطون شده یه جا نمیشینه بابا ، ماما ،دَ دَ ، نَ نَ ،اینارو قشنگ میگه خیلی ناز میگه         داستان خیلی جالب در مورد دروغ شرافتمندانه(داستان تبر) روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.. ‘آیا این تبر توست؟’ هیزم شكن جواب داد: ‘ نه’ فرشته دوبار...
9 شهريور 1391
1